|
" هدهد سبا"
ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می فرستمت
حیفست طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا می فرستمت
در راه عشق مرحله ی قرب و بعد نیست
می بینمت عیان و دعا می فرستمت
هر صبح وشام قافله ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می فرستمت
در روی خود تفرح صنع خدای کن
کائینه ی خدا نما می فرستمت
هر دم غمی فرست و بگو نباز
کاین تحفه از برای خدا می فرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به خدا می فرستمت
ای غایب از نظر ،که شدی هم نشین دل
می گویمت دعا و ثنا می فرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به سرا و نوا می فرستمت
ساقی بیا که هاتف غیبم شمرده گفت
با درد صبر کن که دوا می فرستمت
حافظ سرود و مجلس ما ذکر خیر توست
تعجیل کن که اسب و قبا می فرستمت
(حافظ)

|