|
شبانه
کوچه ها باریکن،دکونها بستن
خونها تاریکن تاقها شکستن
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می برن کوچه به کوچه
***
نگا کن مرده ها به مرده نمیرن
حتی به شمع جون سپرده نمیرن
شکل فانوسین که اگه خاموشه
واسه نفس نیست هنوز نفت توشه
***
جماعت من دیگه حوصله ندارم
به خوب امید واز گله ندارم
گرچه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم! |