Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic باغ ستاره - خرداد 1386
  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 3 خرداد ماه سال 1386

عشق(مهدی سهیلی)(اشک مهتاب)

نشاط انگیز و مام زایی ای عشق

عجب رسواگرو رسوایی ای عشق

اگر چنگ تو با جانی ستیزد

چنان افتد که هرگز برنخیزد

ترا یک فن نباشد،ذو فنونی

بلای عقل و مبنای جنونی

تو لیلی را ز خوبی طاق کردی

گل گلخانه را آفاق کردی

اگر بر او نمک دادی تو دادی

بدو خوبی ملک دادی تو دادی

لبش گلرنگ اگر کردی تو کردی

دلش را سنگ اگر کردی تو کردی

به از لیلی فراوان بود در شهر

به نیروی تو شد جانانه ی دهر

تو مجنون را به شهر افسانه کردی

ز هجران زنی دیوانه کردی

تو او را ناله و اندوه دادی

ز محنت سر به دشت و کوه دادی

***

خوشا آن کس که جانش از تو سوزد

چو شمعی پای تا سر فروزد

خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق

خوشا رسواسس و بدنامی عشق

خوشا در سوز عشق سوختنها

درون شعله افروختنها

اگر میداد لیلی کام مجنون

کجا افسانه میشد نام مجنون

***

در این آتش هر آن کس بیشتر سوخت

چراغش در جهان روشنتر افروخت

نوای عاشقان در بینواییست

دوام عاشقی ها در جداییست

حکایت  چاپ
تاریخ : سه شنبه 1 خرداد ماه سال 1386

استاد فکر نکن خرسی ما از تو نمی ترسیم

چند کودک زیرک وشیطان در دکانی شاگرد اهنگربودند.استاد اهنگر برای اینکه شاگردان را بترساند تا کمتر ستیزه جویی کنند گاه به گاه پوست خرسی میپوشید و وانمود میکرد که خرس است شاگر دان که و واقعیت را میدا نستند نمی تر سیدند وبرای اینکه استاد دیگر به خود زحمت ندهد میگفتند اسا فکر نکن خرسی که ما از تو نمی ترسیم

ادم با ید کلاه خود را قاضی کند

شخصی سر و کارش به دیوان قضا کشید در هر وقت مقرر پیش از انکه به محکمه رود

در خانه کلاه خود را جلوی خود میگزارد و ار را قاضی فرض میکرد و انچه می بایستی در محکمه در حضور قاضی تقریر کند برای ان تقریر میکرد تا خوب در خاطرش بماند و نزد قاضی سخنی به ضرر خود نگوید

بز خری کرد

ملا نصر الدین گاو خود را به بازار برد چند نفر شیاد که با هم شریک بودند با هم قرار گذاشتند که هر کدام از راهی بیاید و به ملا بگوید این بز را به چند میفروشی شیاد اولی پس از سلام و تعارف به ملا گفت قیمت این بز چند است ملا سخت بر افروخت و گفت مگر کوری این گاو است شیاد دومی گفت ملا این بز را چند میفرو شی و بعد هم شیاد سومی امد و به نام بز گاو را خواست بخرد ملا با خود گفت نمی شود که همه اشتباه کنند شاید این که من گاوش میدانم بز باشد .

بالاخره شیاد اخر گاو ملا را به نام بز و به قیمت بز خرید

گفتم حالا که داریم اورانیوم غنی میکنیم شاید بد نباشه به کمی هم زبان مادری مون رو غنی کنیم امیدوارم براتون جالب بوده باشد

حکایت:

شخصی به شخص دیگری گفت حرام زاده او هم در جواب به او گفت عفیف زاده و گفت باز هم دروغ بگو تا دروغ بگوییم