تق تق تق.صابخونه.فکرنکن این یه فریبه.این منم،همون غریبه.درُبستی رفتی اماندونستی این گداخیلی نجیبه.ندونستی رفتنت هم مثل موندن.واسه من چه دلفریبه.دستاموببین،که بی گرمی دستات.سردشونه،جاشون اینجا توی جیبه.کاراین دنیای بیرحم.راستی راستی که عجیبه.می بینی دنیاچه پوچه.وقتی دل،بدون ِسیبه.بیثمر بودم همیشه.مثل
«یک».وقتی ضریبهشون:
آنان که می گویند شاعران دیوانه اند
:حقیقت شعر
جوانمردا!
این شعرها را چون آینه دان !
آخر ، دانی که آینه را
صورتی نیست ، در خود.
اما هرکه نگه کند،
صورت خود تواند دیدن
همچنین می دان که شعر را ،
در خود ،
هیچ معنایی نیست !
اما هر کسی، از او،
آن تواند دیدن که نقد روزگار و
کمال کار اوست
و اگر گویی‚
"شعر را معنی آن است که قائلش خواست
و دیگران معنی دیگر
وضع می کنند از خود "
این همچنان است که کسی گوید :
"صورت آینه ،
صورت روی صیقلی یی است که اول آن صورت نموده "
و این معنی را تحقیق و غموضی هست که اگر در شرح آن
آویزم ، از مقصودم بازمانم
عین القضات همدانی



















